سلام![]()
داشتم فکر ميکردم که طبق معمول يه پستی بزارم بعد از این همه غیبت که چشمم خورد به شاهنامه
!!!
و اين سوال تو ذهنم شکل گرفت که چرا؟؟؟؟واقعا چر
ا؟؟؟؟ با وجود گنجينه اي به اين بزرگي ما کمتر به سراغش ميريم!!!هه
،شايد به اين دليل که اينقدر تو خونه و بيرون ازش برامون گفتن که ديگه از نظر خودمون ديگه آخر شاهنامه ايم!!! آيا واقعا اين دليلشه؟؟؟
هنگامي که به قصه هايي مثل بيژن و منيژه ، فرود و جريره ، بهرام و گرديه و زيباترين قصه ي تاريخ يعني رستم و سهراب چشم ميندازيم آيا بايد به اين ها فقط يه چشم يک قصه نگاه کرد يا چيزي بيشتر از اينها!!! اگه نقد هاي قبليم رو بخونيد مي بينيد که شايد از قصه هاي تخيلي بيشتر خوشم مياد، اين رو هم بدونيد که شاهنامه هم ا
ز نظر تخيل هيچ چيزي کم نداره!!! هنگامي که به هفت خوان رستم ميرسيم به جنگ رستم با اژدها و يا ديو سفيد ميشه اشاره کرد و يا يکي از زيباترين شخصيت هاي کتاب يعني سيمرغ که واقعا چيزي فراتر از حد خودشه! افرض کنيد چند هزار سال پيش که انسان تازه داشت وارد تمدن ميشد فردوسي ذهنش به کجا ها که نميرفت!!!
اما اصل موضوع:چرا با وجود چنين کتاب و شخصيت هايي نويسندگان ما به سراغ يک سري داستان هاي چرت و لوس مي روند که سر و ته همشون هم بزنيم يک کتاب درست نمياد بالا!![]()
(البته سوءتفاهم نشه !!!)
چی میشد به جای آنکه نویسندگان ما به داستان های عاشقانه (خودتون دیگه میدونید بقیش رو)به روایت داستان های شاهنامه از دیدی جدید بپردازند. برای مثال اولین کتابی که منو به کتابخوانی واداشت مجموعه پارسیان و من( که نقدش هم در پست های قبلیم گذاشت)بود که به قصه ها و داستان های شاهنامه از رستم وسیاوش گرفته تا رویداد عظیم یعنی رستاخیز!!!
اگه نویسندگان ما به این کتاب ها روی بیارند (اینو بدون اغراق میگم
) نه تنها برای خودشون از لحاظ مالی
بلکه باعث ایجاد یک شور در خوانندگان میشوند.
اینم نیست که نویسندگان ما بگن که شاهنامه موضوعاتش کمه و نمیشه درموردش داستان و کتاب نوشت؟
به نظر شما 60000 بیت شعر چیز کمیه؟؟؟![]()
با یه حساب دو دو تا چهارتا میشه گفت :نه![]()
اینم از این پست راستش دیگه یه این زودی ها نمیتونم آن بشم چون دیگه درس ها و ... ریخته رو سرم به طرز وحشتناک همتون رو دوست دارم .
تا بعد![]()
راستی اینم وبلاگ جدیدمه حتما بهش سر بزنید!!! WWW.my-ebook.blogfa.com






